کتابهای صوتی ماندانا

زندگی در پیش رو – فصل 8 (صوت)

این فصل هشت یک مانع بزرگ بود عین کابوس میموند خوندنش! بسکه طولانی بود. ولی خوشبختانه طومارش پیچیده شد. امیدوارم که بی حوصلگی زیاد در صدام مشخص نباشه! فصلهای بعد جبران میشه!
یکی از دوستان تذکر داده بودن که فایل مربوط به فصل 6 چند ثانیه آخر رو نداره. دوباره آپلود کردم باشد که برطرف شده باشد!
اما قبل از اینکه بریم سراغ لینک دانلود فصل 8 دوتا تصویر ببینید از آکروبات کارگران ساختمانی. صحنه هایی هستند که مطمئنم روزانه بارها و بارها در جای جای میهن پهناور دیده میشن، بسکه ما همه ش در حال سازندگی هستیم. اما یخورده رعایت ایمنی و نظارت بر کار اینها فکر نمیکنم کسی رو بکشه! اینجور در ارتفاع 6-7 طبقه ای از سطح زمین معلق بودن بدون هیچ وسیله ایمنی کمی نگران کنندست. جدای از اینکه کارفرماها به خودشون زحمت فرآهم آوردن ایمنی کارگرها رو نمیدن من حدس میزنم که خود کارگرها هم زیاد مایل به استفاده از لباس و کلاه و دستکش و طناب نباشند. هم هوا گرم هست و هم جلوی مانورشون رو میگیره. ولی فکر کنم لااقل تهیه عینک مخصوص جوشکاری کار سختی نباشه جناب کارفرما!

در ضمن لینک دانلود همه فصلها اینجاست.

زندگی در پیش رو، فصل هشت – حدودا 32 دقیقه به حجم تقریبی 8 مگابایت

زندگی در پیش رو – فصل 7 (صوت)

فصل هفت زندگی در پیش رو هم آماده ست. خیلی کوتاه بود. من کماکان سعی میکنم که تا جایی که بتونم از سیاست یک تیر و دو نشان استفاده کرده و همزمان با انتشار فصل جدید مطلب بی ربطی هم بنویسم.

اینبار اما مطلب نیست و یه تصویر از صحنه ای هست که امروز دیدم، برام جالب بود گفتم شما هم ببینید که این آقا کجا رو برای خوابیدن انتخاب کرده.

خواب

زندگی در پیش رو، فصل هفت – حدودا 8 دقیقه به حجم 2 مگابایت

لینک دانلود همه فصل ها

زندگی در پیش رو – فصل 6 (صوت)

خب!
خب که خب! قبل از اینکه برویم سر اصل مطلب میرویم سراغ توجیهات و توضیحات و غیره. شما که حوصله بهانه های تکراری ندارید، میتونید دور بزنید برید پاراگراف سه. خب، اینکه چرا هفت هشت ماه گذشت و هیچ خبری نشد؟ راستش اولش رو که یادم نمیاد اصلا چی شد که قطع شد. فقط مطمئنم پای شخص و یا شاید اشخاص سومی در میون بود کلا. اصلا یادم اومد ولی نمیگم. بعد هم که خب زندگی و فکر و خیال و رفت و آمد و تصمیمات کبری و اینها. در نهایت هم که یه چهار ماهی یا وقت نبود، یا جا نبود، یا کتاب نبود، یا هدست نبود، یا لپ تاپ تو کما بود و اینها. خلاصه که قضیه قیر و قیف و آتیش و مامور جهنم.

حالا یک چند روزی پس از جاگیر شدن در یک گوشه دنیا و لطف دوستی که کتابش رو قرض داد و همت خودم که بالاخره یک هدست تهیه کردم (چه کار شاقی) دوباره دست به کار شدیم. مودش یخورده نیست ولی گفتیم فعلا منتظر قیف نباشیم و قاشق قاشق قیر برداریم تا انشالله بعد از ازدواج علاقه هم بوجود بیاد. اینه که به صدا و کیفیت و سبک و اینها گیر ندید فعلا تا غلطکمان راه بیفتد. ببخیشد و اینها هم نمیگم دیگه چون هم لوسِ هم لوث شده. خودتون درک میکنید دیگه. در ضمن ممنون از پیگیریها.

و اما اصل مطلب آماده بودن فصل 6 از داستان زندگی در پیش رو هست. این هم نیاز به یه توضیح کوچیک داره. کتاب جدیدی که از روش میخونم با کتاب خودم یه فرق های جزئی داره. شاید کلی هم داشته باشه. من نمیدونم. این کتاب ویراست دوم از چاپ دهم هست و خوب توش یه سری از لغاتِ بدبد نقطه چین شدند که همچین توفیری هم نمیکنه به حال ما چون من به صورت خودجوش ملایمترشون میکردم توی خوندن.

زندگی در پیش رو، فصل شش – تقریبا 13 دقیقه به حجم 4.7 مگابایت

لینک دانلود همه فصل ها

زندگی در پیش رو – فصل 5 (صوت)

روباه گفت: کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می‌شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش‌تر احساس شادی و خوشبختی می‌کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می‌کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را می‌فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟…
هر چیزی برای خودش قاعده‌ای دارد.
شهریار کوچولو گفت: قاعده یعنی چه؟
روباه گفت: این هم از آن چیزهایی است که پاک از خاطرها رفته. این همان چیزی است که باعث می‌شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعت‌ها فرق کند.

توی دنیا آدمهای رَندُمی هم وجود داره، مثل من، که قاعده و قانون خیلی سرشون نمیشه و اهلی کردن هم بلد نیستن. اینها رو میگم جای مثلا عذرخواهی برای اینکه آپدیت شدن اینجا و اضافه شدن فصل جدید تابع هیچ نظم خاصی نیست. حتی تابع وضعیت صدای من هم نیست. اینبار باید یک صدای تو دماغی ناشی از یک دماغ کاملا کیپ رو تحمل کنید. اما خب دماغ مومو هم که ایندفعه کمی بی در و پیکرتر حرف زده هم ممکنه بگیره!

زندگی در پیش رو، فصل پنجم – 18:17 دقیقه به حجم 4.45 مگابایت

لینک دانلود همه فصل ها

زندگی در پیش رو – فصل 4 (صوت)

راستش فکر نمیکردم اون کار قبلی اینجوری به یاد مونده باشه، برای همین هم جا داره که از دلگرمی دادن هاتون تشکر کنم. اما در مورد این فصل، خیلی خوب نیست، نمیخوام کار بی کیفیت ارائه دادن عادت بشه ولی چون نمیخواستم خیلی وقفه بیفته برای فصل چهار همین رو قبول کنید :D اگر میخواید بدونید چقدر ممکنه این یکی کار طول بکشه باید بگم که این یکی هم انگاری 26 فصلی هست. شماره ندارند فصل هاش، همینطوری سرسری یه شمارشی کردم.
در مورد صداها اما هنوز خودم هم به نتیجه نرسیدم. ولی حداقل رزا خانم توی این فصل حرفی نزده و خیال من رو راحت کرد! آقای هامیل رو هم بدون افکت و اینها مثل قبل اجرا کردم. امیدوارم که این فصل اونقدری که خودم فکر میکنم بد نباشه!

زندگی در پیش رو، فصل چهارم – 15:26 دقیقه به حجم 3.26 مگابایت

لینک دانلود همه فصل ها

زندگی در پیش رو – فصل 3 (صوت)

خب، فصل سوم هم آماده شد و همونطور که گفته بودم یه فکری به حال صداها کردم. صدای دکتر به کمک استفاده حداقلی از افکتهای آداسیتی هست. صدای رزا خانم هم نتیجه هنر نمایی یه دوست راه دور، که ضبط کرده و برام فرستاده، من هم ادیت کردم و وصله کردم به جاهای لازم! گوش بدید و توی این مورد حتما نظرتون رو بگید. مسلما کیفیت مونتاژ حرفه ای نیست و با توجه به کم شدن کیفیت کار برای کم کردن حجم، احتمالا بیشتر خودش رو نشون میده. اینو خودم میدونم. ولی مهمه که بدونم از این سبک خوشتون میاد یا نه به همون سبک قبل کار کنم؟

زندگی در پیش رو، فصل سوم، 10:21 دقیقه و به حجم 2.5 مگابایت

لینک دانلود همه فصل ها

زندگی در پیش رو – فصل 2 (صوت)

قبل از اینکه فصل دوم رو دانلود کنید لازمه چند تا توضیح بدم:
1) متن کتاب محاوره ای نیست ولی من چون نمیتونم لفظ قلم حتی بنویسم چه برسه بخونم و فکرم میکنم که لحن محاوره ای بیشتر به داستان میخوره، کار رو اینجوری ارائه میدم.
2) یه جاهایی الفاظ رو فقط برای رعایت ادب تغییر میدم
3) شاید کمی داستان و حرف زدن های مومو به نظرتون غلط غلوط و قر و قاطی باشه که همونطور که مترجم اول کتاب خودش رو تبرئه کرده من هم همین کار رو میکنم. این برای اینه که داستان از زبان موموست و همه ی اشتباهاتی که شاید بهش بر بخورید عمدی هستند. در ضمن کمی که بگذره به لحن و جمله بندیهاش عادت خواهید کرد و گوش دادن به داستان براتون آسونتر خواهد شد.
4) میدونم هنوز هم تند میخونم. این دفعه هم نتونستم کنترلش کنم. بیشتر چون آروم خوندن تمرکزم رو از بین میبره و اونوقت خیلی اشتباه خواهم کرد و کار ادیتم بیشتر میشه D: و یه خوبی دیگه هم که تند خوندن برای من داره نمیذاره گلوم فوری خشک بشه و صدام بگیره! ولی بازم سعی میکنم بهتر بشم.
5) بنده استعدادی در اجرای صداهای مختلف مخصوصا افراد بزرگسال ندارم و حالت مصنوعی میگیره. خیلی سعی کردم که صدایی به رزا خانم که جزو شخصیت های اصلی هم هست اختصاص بدم ولی چیزی در چنته نبود. اینه که ممکنِ از این به بعد دست به دامن یک دوست بشم!
فکر کنم توضیحات تموم شدن و بهتره بریم سر اصل مطلب:
زندگی در پیش رو – فصل دوم 8:49 دقیقه به حجم 2.10 مگابایت

لینک دانلود همه فصل ها

زندگی در پیش رو – فصل 1 (صوت)

بعد از بیش از دو سال، بدون هیچ توضیح خاصی -گرچه حرف برای گفتن بسیارِ- دوست دارم دوباره به داستان خوندن ادامه بدم. برای اینبار «زندگی در پیش رو» نوشته ی رومن گاری رو در نظر گرفته م. کتابی که دست من هست برگردانِ خانمِ لیلی گلستان هست. چاپ چهارم از انتشارات بازتاب نگار در سال 1384 و دلیل انتخابش هم اینه که همون 5 سال پیش که کتاب رو خوندم ازش خوشم اومد و بهتر دیدم الان که بالاخره از زیر یوغ هولدن کالفیلد اومدم بیرون دینم رو به مومو هم ادا کنم!
میدونم کار بی عیبی نیست، ولی امیدوارم در طول کار با فیدبک ها و پیشنهادها و انتقادات بهتر بشه.

زندگی در پیش رو، فصل اول به مدت 11:23 دقیقه و حجم 3.93 مگابایت

اگر لینک دانلود فیلتر هست به من خبر بدید.

لینک دانلود همه فصل ها

اگر پی آنگاه کیو

توی فیلم «ویکی، کریستینا، بارسلونا» یه صحنه هست که توش کریستینا، داره برای دوستاش تعریف میکنه که فقط یکبار به صورت کاملا پیش بینی نشده، با دوست دختر سابقِ دوست پسرش خوابیده و در جواب اینکه پس bi-se-xu-al* هستی میگه:
«No… I see no reason to label everything. I’m me! You know.»
بعضی از آدم ها هستند که بدون برچسب زدن نمیتونند زندگی کنند. مطمئن نیستم ولی بیشتر این نوع آدم هایی که من باهاشون برخورد داشتم در زندگیشون آدم های منظمی بودند و برای همه چیز قانون و مقررات داشتند. حالا یا برگرفته از عرف یا برگرفته از برداشت ها و تجربه های شخصی خودشون. این آدم ها نمیتونند هرج و مرج رو تحمل کنند. قدرت تفکر موثر رو توی شرایطی غیر از شرایط خاص و با قاعده خودشون از دست خواهند داد و برای همین هم سعی میکنند همه چیز رو در چارچوب هایی که میشناسند جا بدند تا بتونن نتیجه گیری کنند.
اینجور آدم ها منطق خطی دارند. بیشتر حاصل همون پ آنگاه کیوست. بعضی هاشون هم عجول هستند و میخواهند زود به نتیجه برسند. برچسب بزنند و طبقه بندی کنند و همه چیز رو توی قفسه های ذهنشون مرتب کنند. غیر از این باشه تمرکزشون بهم خواهد خورد. از دید اونها هر کلمه ای که از دهان تو بیرون بیاد و هر حرکتی که در لحظه از خودت نشون بدی برنامه ریزی شده ست. این رو گفتی پس منظورت اینه. حتی اگر قبلا حرکتی کرده باشی که منظورت رو نفهمیده باشند و توی قفسه علامت سوال ها باشه هنوز سعی میکنند ربطش بدند به مفهومی که الان گرفتند و پیش خودشون فکر میکنند اوه، پس اوندفعه هم که اون کار رو کرد بخاطر همین بوده. میخواهند و باید برای هر عملی دلیلی پیدا کنند. براشون حرف و کار بی دلیل (دلایل موجود در دایرةالمعارف اونها) معنا نداره. راستش رابطه با اینجور آدم ها اگر از این دسته نباشید کمی تا قسمتی عذاب آور خواهد شد. خصوصا اگر برای ناراحت نکردنشون مجبور باشید خودتون رو کنترل کنید. یا بخواهید برای یکیشون که از چیزی اشتباها ناراحت شده توضیح بدید که اینجور نیست و بخواید دلداریش بدید.
من در مورد درجه حادش صحبت میکنم البته. خیلی از ماها تا یه درجه ای برای خودمون ممکنه دسته بندی هایی داشته باشیم که در مواقعی که لازم باشه نتیجه بگیریم و قضاوت کنیم بهشون مراجعه کنیم. دامنه صحبتم بیشتر شامل آدم هاییه که در یک برخورد کوتاه اول هم در مورد دیگران قضاوت میکنند و برچسب میزنند روی اعمالشون. و کافیه که کمی خام و بی تجربه هم باشند اونوقت مدام نظرشون عوض خواهد شد و طبقه تو رو توی ذهنشون عوض خواهند کرد و جالب اینجاست ک اونقدر هم به منطق خودشون اطمینان دارند که بر مبنای همون نتیجه های اشتباه هر بار باهات برخورد میکنند و اگر اهل غیبت و تاثیر گذاری روی دیگران باشند انتشارش هم خواهند داد.
من آدم منظمی نیستم، مغزم هم همینطوریه. عین صفحه دسکتاپم. عین هارد کامپوترم. ممکنه هر چند وقت به چند وقت سعی کنم منظمش کنم و هر چیزی رو بذارم جای خودش. ولی دسته بندیهام هم اینقدر با استثنا مواجه خواهد شد که در نهایت برمیگردیم سر جای اول و هر دسته شاید فقط یک عضو داشته باشه. برای منی که چهارچوب های کج و کوله و درب و داغونی دارم زندگی و منطبق شدن در جهان بیش از حد منظمِ این افراد خیلی سخته. مردم معمولا دوست ندارند رفتارت غیر قابل پیش بینی باشه. برای همین سعی میکنند یک تصور ازت داشته باشند تا با اون شناخت بتونن دستت رو بخونن.
مثلا من عادت ندارم هر روز سر یک ساعت خاص یک فنجان قهوه ی فلان با یک قاشق شکر در فلان کافه بخورم. من هر وقت عشقم بکشه، هر جا که دوست داشته باشم هر نوع چای یا قهوه ای که اون موقع میل داشته باشم رو سفارش میدم و هیچ دلیلی نمیبینم که برای این کارم قانونی داشته باشم و بهش وفادار بمونم. خوب طبیعیه که هر آدمی علائق خاص خودش رو در هر زمینه ای داشته باشه، ولی علائق من اونقدر خاص نیستند که بشه تعمیمشون داد و یک دسته ازشون ساخت. اونقدر پراکنده و متغیر هستند که در هیچ چهارچوب همیشگی نخواهند گنجید. توضیح دادنشون زیاد آسون نیست. وقت و حوصله میخواد. برای همین یاد گرفته م که در مقابل سوال جواب های آدم های کنجکاو جواب های کوتاه و ثابت بدم. ولی وای به روزی که عملی خلافِ دانسته های قبلیشون ببینند. بعضی ها حتی انتظار دارند به پاسخی که در جواب به سوالشان از برنامه آینده تان (که هیچ ایده ای در موردش نداشته ای) بلغور کرده اید هم وفادار بمانید و اگر اینطور نباشید و خیلی هم احساس صمیمیت کنند شاکی خواهند شد که حقیقت را به ایشان نگفته اید پنهان کاری کرده اید!!!
اشتباه نکنید، منظورم این نیست که روش چه کسی درست تره. خودم رو هم در مواردی از تفکر خطی مبرا نمیدونم. فقط میخوام بگم که سعی کنیم یه ذره بازتر فکر کنیم. اینقدر برچسب نزنیم و قضاوت نکنیم. اینقدر نسخه مربوط به خودمون رو برای دیگران نپیچیم. رفتار آدم ها بر اساس جهان بینی هاشون خیلی متفاوت خواهد بود. همون کاری رو که من به دلیل ایکس انجام میدم ممکنه کسی با دلیل وای یا زِد انجام بده. جهان بینی آدم ها خیلی پیچیده ست، محیط، فرهنگ، تربیت، جنسیت، ظاهر، خانواده، ژنتیک، تحصیلات، شغل، دوستان و هزاران هزار عامل دیگه پایه های جهان بینی یک آدم رو تشکیل میدن. حتی دو دو قولوی همسان هم در موردی مشابه میتونن عکس العمل های متفاوت نشون بدن. آدم ها خیلی پیچیده تر از اون هستند که بشه با یک یا چند پ آنگاه کیو حلشون کرد. برای نتیجه گرفتن همیشه بهتره کمی تامل کنیم.

* دودردو که همینجوریش فیلتر هست پس به قول خارجکی ها what’s the point?

Inception

مغزم درد میکنه! ناخودآگاهم اینقدر درگیره که روی خودآگاهم هم داره تاثیر میذاره. نمیذاره روی این نوشته تمرکز کنم، هنوز توی دنیای فیلمِ! Inception واقعا فیلم بود! فیلمی که ارزش دیدن داشت. ارزش دو ساعت و نیم وقت رو داشت. من که همه ش بعد از دیدن فیلم ها میام اینجا غر میزنم الان واجبِ بگم که معنی Inception اینه که «سینما هنوز زنده ست». هنوز کارگردان ها و فیلمنامه نویسهایی هستند که فکرشون کار میکنه. برای ساختن یک فیلم علمی تخیلی اصلا لازم نیست که از واقعیت اونقدر فاصله گرفت. دنیای خواب اونقدر پیچیده ست که …
هر کس Matrix رو دوست داشته من 99 درصد گارانتی میکنم که از این فیلم هم لذت خواهد برد. بیشتر از این چیزی نمیگم. فقط اینکه شدیدا توصیه میشه!

ناوبری نوشته

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.